بدون هم‌بنیان‌گذار فنی چه کنیم؟

تیم آرادتیم مهندسی

ایده‌ای دارید، بازار را می‌شناسید، و کد نمی‌زنید. اولین توصیه‌ای که همه به شما می‌کنند این است: «یک هم‌بنیان‌گذار فنی پیدا کن.»

این توصیه در بیشتر موارد زودهنگام و گاهی مضر است.

چرا این توصیه معمولاً غلط است

هم‌بنیان‌گذار خوب کسی است که ریسک را با شما شریک می‌شود — یعنی حقوق نمی‌گیرد و سهم می‌گیرد. آدمی که این را بپذیرد، باید به ایده اعتقاد داشته باشد، و اعتقاد پیدا کردن به ایده‌ای که هنوز هیچ نشانه‌ای ندارد، سخت است.

پس معمولاً یکی از این دو اتفاق می‌افتد:

ماه‌ها دنبال کسی می‌گردید و در این مدت هیچ پیشرفتی نمی‌کنید. این پرهزینه‌ترین حالت است — نه پول از دست می‌دهید، زمان از دست می‌دهید و هیچ چیزی یاد نمی‌گیرید.

اولین کسی را که پیدا شد برمی‌دارید و چهل درصد شرکت را به کسی می‌دهید که نه می‌شناسیدش و نه می‌دانید توانایی‌اش چقدر است. جدا شدن از هم‌بنیان‌گذار اشتباه، از هر مشکل فنی سخت‌تر است.

سؤال درست این نیست که «چطور هم‌بنیان‌گذار فنی پیدا کنم؟» این است: «ارزان‌ترین راه برای فهمیدن اینکه این ایده خریدار دارد چیست؟»

اگر جواب آن سؤال ساختن نرم‌افزار نباشد — و اغلب نیست — فعلاً به هم‌بنیان‌گذار فنی نیاز ندارید.

قدم صفر: شاید هنوز نرم‌افزار لازم ندارید

پیش از هر مسیری، این را جدی بررسی کنید.

بسیاری از ایده‌ها را می‌شود با ابزارهای موجود آزمود: یک صفحهٔ ساده، فرم، گروه پیام‌رسان، و خودتان که کار را دستی انجام می‌دهید.

اگر ایده‌تان واسطه‌گری بین دو گروه است، اولین ده معامله را می‌توانید با تلفن و اکسل انجام دهید. اگر خدماتی است، اولین بیست مشتری را دستی سرویس بدهید.

این کار احمقانه به نظر می‌رسد و بهترین سرمایه‌گذاری ممکن است، چون دو چیز به شما می‌دهد که هیچ نرم‌افزاری نمی‌دهد: می‌فهمید مردم واقعاً چه می‌خواهند (معمولاً چیزی متفاوت با تصورتان)، و وقتی نرم‌افزار می‌سازید، دقیقاً می‌دانید چه باید بسازد.

روش کاملش در اعتبارسنجی ایده آمده.

چهار مسیر واقعی

وقتی مطمئن شدید نرم‌افزار لازم است:

۱. خودتان بسازید با ابزار بدون کد

برای بخشی از ایده‌ها — فروشگاه، رزرو، فرم و گردش کار، بازارگاه ساده — امروز ابزارهایی هست که بدون برنامه‌نویسی محصول قابل استفاده می‌سازند.

مزیت: سریع‌ترین و ارزان‌ترین. کنترل کامل. یاد می‌گیرید محصول چیست.

محدودیت: سقف دارد. با رشد کاربر یا پیچیده‌شدن منطق، به دیوار می‌خورید.

کِی درست است: برای آزمودن، تقریباً همیشه. مقایسه‌اش در نوکد یا کدنویسی.

۲. سفارش به یک شرکت

مزیت: تیم کامل — تحلیل، طراحی، توسعه، تست. مسئولیت مشخص. سرعت.

محدودیت: گران‌ترین گزینهٔ نقدی. و اگر خودتان ندانید چه می‌خواهید، پول صرف کشف آن می‌شود.

کِی درست است: وقتی سرمایهٔ اولیه دارید و زمان برایتان از پول گران‌تر است.

ریسکش: وابستگی. اگر کد و دانش دست شما نباشد، هر تغییری از یک مسیر می‌گذرد. بندهای لازم در وابستگی به تأمین‌کننده آمده و در قرارداد اول باید باشند.

۳. فریلنسر

مزیت: ارزان‌تر از شرکت. انعطاف.

محدودیت: فقط کد می‌دهد. تحلیل، طراحی و تست با شماست — و شما نمی‌توانید. ریسک تداوم بالاست.

کِی درست است: برای بخش‌های مشخص و محدود، یا وقتی خودتان می‌توانید هدایت کنید.

خطر اصلی: فریلنسری که وسط کار برود، پروژه‌ای می‌گذارد که کسی نمی‌داند چطور ادامه‌اش دهد. مقایسهٔ کاملش در شرکت یا فریلنسر.

۴. اولین استخدام فنی

مزیت: دانش داخل می‌ماند. کسی که هر روز فقط به محصول شما فکر می‌کند.

محدودیت: حقوق ثابت از ماه اول، پیش از هر درآمدی. و انتخاب درست کسی که مهارتش را ندارید، سخت‌ترین بخش است.

کِی درست است: وقتی محصول اعتبارسنجی شده و قرار است سال‌ها ادامه یابد. مسیرش در اولین استخدام فنی.

مسیر ترکیبی، که معمولاً درست‌ترین است

آنچه در عمل بیشتر جواب داده:

مرحلهٔ ۱ — اعتبارسنجی دستی. بدون نرم‌افزار. هفته‌ها، نه ماه‌ها.

مرحلهٔ ۲ — نسخهٔ اول با ابزار بدون کد یا سفارش کوچک. هدف: اولین مشتری واقعی که پول می‌دهد.

مرحلهٔ ۳ — ساخت جدی، وقتی می‌دانید چه چیزی کار می‌کند.

مرحلهٔ ۴ — تیم داخلی، وقتی درآمد پایدار شد.

مزیت این ترتیب این است که در هر مرحله کمترین تعهد ممکن را می‌دهید و بیشترین اطلاعات را می‌گیرید.

اگر هم‌بنیان‌گذار فنی می‌خواهید

بعد از مرحلهٔ ۲، پیدا کردنش به‌مراتب ساده‌تر است — چون حالا چیزی برای نشان دادن دارید و ریسکی که از او می‌خواهید بپذیرد کمتر است.

سه توصیه:

دورهٔ آزمایشی بگذارید. شش ماه با هم کار کنید پیش از هر توافق سهامی.

سهام را پلکانی بدهید. واگذاری تدریجی در چند سال، نه یکجا. هم‌بنیان‌گذاری که بعد از سه ماه برود و بیست درصد شرکت را ببرد، مشکلی است که تا سال‌ها گریبانتان را می‌گیرد.

نقش‌ها را بنویسید. چه کسی دربارهٔ چه چیزی تصمیم نهایی می‌گیرد. اختلاف هم‌بنیان‌گذاران، شایع‌ترین علت مرگ استارتاپ است — بیشتر از مسائل فنی و بیشتر از بازار.

چیزی که به‌عنوان بنیان‌گذار غیرفنی باید یاد بگیرید

لازم نیست کد بزنید. این چهار تا را باید بفهمید:

اینکه چه چیزی گران است و چه چیزی ارزان. چرا افزودن یک فیلد ساده است و افزودن چندزبانگی نه. بدون این حس، هر برآوردی برایتان تصادفی است.

چطور خواسته‌تان را دقیق بیان کنید. پرهزینه‌ترین سوءتفاهم‌ها اینجا شکل می‌گیرند. راهش در چطور به تیم فنی بگوییم چه می‌خواهیم.

چطور بفهمید کار پیش می‌رود. معیارش «چیز قابل دیدن هر دو هفته» است، نه گزارش درصد پیشرفت.

کدام تصمیم‌ها برگشت‌ناپذیرند. انتخاب فناوری و مدل داده را نمی‌شود به‌سادگی عوض کرد؛ رنگ دکمه را می‌شود. در تصمیم‌های دستهٔ اول وقت بگذارید، در دستهٔ دوم نه.

اشتباهی که بیشترین هزینه را دارد

ساختن کامل محصول پیش از فروش هیچ چیزی.

بنیان‌گذاری که یک سال و کل سرمایه‌اش را صرف ساخت نسخهٔ کامل می‌کند و بعد می‌فهمد بازار آن را نمی‌خواهد، شایع‌ترین داستان شکست در این حوزه است.

بقیهٔ الگوها را در اشتباهات رایج بنیان‌گذاران غیرفنی جمع کرده‌ایم. اگر فقط یکی را جدی بگیرید، همین باشد: اول بفروشید، بعد بسازید — حتی اگر آنچه می‌فروشید را فعلاً دستی انجام می‌دهید.

پروژه یا ایده‌ای دارید؟

متخصصین ما آماده برگزاری یک جلسه مشاوره رایگان هستند.

مشاوره رایگان

پروژه‌تان را با هم بررسی کنیم

جلسهٔ اول رایگان است و معمولاً همان یک جلسه روشن می‌کند پروژه چقدر کار دارد.

چطور با شما تماس بگیریم؟

برای هماهنگی سریع‌تر — اگر تماس تلفنی را ترجیح نمی‌دهید، همان شماره را در پیام‌رسان پیام می‌دهیم.

راه دوم برای رساندن پاسخ — اگر تلفن در دسترس نبود، ایمیل می‌زنیم.

در حال ارسال…

درخواست شما ثبت شد.

همکاران ما پیام شما را می‌بینند و با شما تماس می‌گیرند.